پ.ن: هی هی!
من چقدر عوض شدم! چرا؟
یعنی، شاید هم عوض نشدم. هیچوقت نمیتونم نظر دقیقی درین باره ارائه بدم.
ولی؛
حس متشکر بودن دارم از خیلی چیزها توی زندگیم.
حس دوست داشتن همه رو دارم.
حس آشفتگی و گیجی هم دارم که با نگاهی گذرا به این پست قابل برداشته.
حس خواب هم دارم به مقدار زیاد.
حس اینکه شاید باید از آدمها بدم بیاد هم دارم.
و در نهایت؛
حس اینکه دوستِ پیرمرد میخوام:دی
پ.ن 2: هرکس هر ایدهای راجع به دوست شدن با یه پیرمرد -که دو روز تو هفته یه جای خاص میبینمش (به مدت یک دقیقه) و حتی نمیدونم اسمش چیه- داره ؛ لطفا ایدهاش رو بهم بگه :))
برچسب:
نویسنده: پویا صفری